زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 1 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

حرف هاي شبانه

سلام پسر قشنگم منو تو رفتيم تو ماه ٨ يعني تا به دنيا اومدنت دو ماه ديگه مونده. اين روزا درگير مرتب كردن خونه و دوخت لباس براي روز سيسموني هستم از يه طرفم سنگين شدم و كلي انرژي مصرف ميشه براي هر بار بلند شدن و نشستنم  نفس كشيدن سخت شده لبام همش خشك ميشه كفشم يه سايز بزرگتر شد و كمس زود رنج و عصبي شدم و كلا اشكم دم مشكمه  بيچاره بابات كه بايد هم منو با اين وضع تحمل كنه هم به فكر خرج بيمارستان و زايمان جشن سيسموني و بدهي هاي عقب افتاده باشه  تازه منم هي گير ميدم كه چرا ميري سر كار منو تنها ميزاري همش دعوا درست ميكنم كه اخرش طفلي بابات چه گناهكار چه بيگناه ميگه ببخشيد كه من ناراحت نشمغغذا درست كردنم واسم سخت شده گاهي اميد از بيرون...
9 فروردين 1394

يه شب خوب

امشب بابايي منو شما رو برد بيرون و با هم بستني و ذرت مكزيكي خورديم بابايي از مزه ذرت خيلي خوشش اومد و اون يه كوچولو كه تو ليوان دادن دستش گوشه شكم حاجي بابا رو نگرفت  براي همين نيموكيلو ذرت خريديم باىمخلفات و من براش تو خونه درست كردم و با هم خورديم خيلي خوشمزه بود  بعدم رفتيم منسا من يه پارچه پسند كردم وقرار شد فردا بريم بخريم راستي فردا تولد بابابزرگه و بابايي منو برد كه برابابزرگ  پيرهن بخرم  ايشالا فردا بهش ميديم
4 فروردين 1394

داستان برديا در تاريخ

چند وقت پيش كه در مورد اسم برديا حرف زدم يه بنده خدايي گفت برديا ادم بد نامي بوده و من رفتم تحقيق كردم ديدم بيچاره برديا سن زيادي نداشته كه كشته شده و اتفاقا خودش شخصا ادم بدي نبوده يه نفر خودشو جاي اون جا ميزنه و به تخت حكومت ميشينه كه بعد از مدتي لو ميره و ميكشنش اون ادم به بردياي دروغين معروفه و گويا  ادم خوبي نبوده و بد بودنشم به دليل اين بودهةكه خودشو جاي برديا پسر كوروش جا زده بوده ...وگرنه ذكر شده كه حتي ماليات سه سال مردم رو بخشيده بوده اينم يه عكس كه داستان رو دقيق تر توضيح داده...     ...
3 فروردين 1394

سكسكه پسرم !

سلام قشنگم امروز يه حركت جديد رو تجربه كردم ... با يه ريتم خاص تو دلم تكون ميخوردي ...١_٢_٣_ طرق دوباره ١_٢_٣ طرق و اين حركت تقريبا ٢٠ دقيقه ادامه داره از ديروز روزي يكي دو يار سكسكه ميكني و اين نشون ميده كه داري مايع دورت رو ميخوري شكمو خان  ... بابايي و مامان جون وجي هم سكسكه كردنتو ديدن مامانجون كلي خنديد باباهم هم ذوق كرد دستشو گذاشت رو شكمت و ماساژ داد    
14 اسفند 1393

ازمایش گلوکوز

سلام جوجوی مامان برا تو که رفتم ازمایش ولی عمرناش دیگه اگر حامله بشم نمیرم بقیه رو نمیدونم ولی من که حالم خراب شد صبح با بابایی رفتیم اون مرکزی که بهداشت معرفی کرده بود و گفت رایگانه ساعت نزدیک 9 بود که رسیدیم با لبخند سوال کردم من کجا باید ازمایش بدم ... برگه رو گذاشتم جلوش بدون این که با من حرف بزنه در حالی که داشت با همکارش حرف میزد  با بیتفاوتی گفت فردا 8 اینجا باش ... قیافه من دیدن داشت لبخند رو لبم خشکید ... من با چه بد بختی از دیشب ناشتا بودم شبم خودمو چتر کردم خونه  مامان  امیدم صبح از کار افتاد که منو ببره ازمایش بعد این چی میگه؟؟ گفتم یعنی چی من ناشتا اومدم ازمایش بدم گفت خوب ؟ برو صب...
14 اسفند 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد